مهدى الهى قمشه اى

33

حكمت عملى ( اخلاق مرتضوى ) ( فارسى )

خنديم ما ديوانگان بر قصر خاك و خاكيان * آنسان كه مىخندد فلك بر آشيان چلچله اى كعبهء من روى تو وى قبلهء من سوى تو * كارم به راه كوى تو سعى و صفا و هروله در راهت اى ماه حرم از شوق سر سازم قدم * خار مغيلان گر كند پاى دلم پر آبله چون نالم از عشقت شبى با آه يا رب يا ربى * از خاك برخيزد فغان افتد بگردون زلزله اى حاجيان اى حاجيان در كعبه و دير مغان * جوئيد كوى دلستان از عاشقان يك دله گر عاشقى بىسيم و زر در راه او شام و سحر * ز آه دل و خون جگر برگير زاد و راحله خواهم دلى مست خدا آزاد از نفس و هوا * از دام اين عالم رها وز غير عشق حق يله بشكن بت و قدوس زن تكبير بر ناقوس‌زن * گامى به راه دوست زن خوش باد راى قافله زان زلف پرچين و شكن جانا خمى بر هم مزن * كانجا دل شير فلك دارد به گردن سلسله افروخت ماهى مهربان خوشتر ز خورشيد جهان * كز شور و وجد عاشقان افلاك دارد غلغله گفتم الهى در غزل مدحى ز سلطان ازل * كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله در حكمت الهى « 1 » چون بحث از عشق به عنوان « يكى از كيفيات نفسانيه عشق است » به ميان آورد چنان است كه گويى غريبى به وطن رسيد ، و تشنه‌اى به چشمه‌اى دست يافت . و در خاتمه همين بحث گويد : مبحث كيف و كيف نفسانى را به عشق

--> ( 1 ) . ج 1 ، ص 154 .